محمد خزائلى
163
شرح بوستان ( فارسى )
نعم ( 1 ) گفت و برجست و برداشت گام * كه دانست خلقش ( 2 ) عليه السلام رقيبان ( 3 ) مهمانسراى خليل ، * به عزت نشاندند پير ذليل به فرمود ، ترتيب كردند خوان * نشستند بر هر طرف همگنان چو بسم اللّه ( 4 ) آغاز كردند جمع ، * نيامد ز پيرش حديثى بسمع چنين گفتش : اى پير ديرينه زوز ، * چو پيران نمىبينمت صدق و سوز ! نه شرط است وقتىكه روزى خورى ، * كه نام خداوند روزى برى ؟ به گفتا نگيرم طريقى به دست * كه نشنيدم از پير آذرپرست بدانست پيغمبر نيكفال ، * كه گبر است ( 5 ) پير تبه بوده حال به خوارى براندش چو بيگانه ديد * كه منكر بود پيش پاكان ، پليد . . . . . . . . . .